خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





تقدیم به آستان عشق

    شکسته بود...

    فکر و احساسش تکیده شده بود...به قول خودش سخت ترین سال زندگیش را تا به این سن پشت سر گذاشته بود...نه یارای ماندن در غربت را داشت و نه روحیه رو به رو شدن با پدر و مادری که یک سال منتظر دیدنش بودند...می دانست که کشتی های غرق شده اش آن ها را هم فرو خواهد برد...باید به خاطر آن ها راهی میشد، ولی چگونه...باید بار سفر می بست ولی ...

    می دانست که در این عالم یک نقطه بیشتر نیست که می تواند در آن پر وبال باز کند... همیشه هر وقت از هر کس و هرجا که دلش می گرفت، آنجا بار غمش سبک می شد...قبل از اینکه هر جا برود و هرکس را ببیند باید آنجا عقده گشایی می کرد...می ترسید که این بغض آزار دهنده در آغوش مادرش باز شود. قبل از آن باید سبک می شد، باید آماده می شد، باید دلش قوت می گرفت...

    به تلاطم افتاد، همه سایت های بلیط فروشی را که می شناخت سر زد. به دنبال مسیر پروازی ای می گشت که این بار به جای فرودگاه امام خمینی، او را به فرودگاه شهید هاشمی نژاد ببرد. مسیرهای منتهی به مشهد خیلی گران در می آمد. داشت ناامید می شد. شروع به زمزمه کرد، یا علی بن موسی الرضا، خودتان حوالت کنید...

    به آسمان پرید، اشکش فرو ریخت، به سجده افتاد و شکر کرد. از آن روز هر دقیقه یک روز بود و هر ساعت یک ماه...تصمیمش بر آن شد که یک هفته در مشهد اقامت کند و بعد از آن با پرواز دیگری به خانه برود. قرار شد که یکی از دوستان نزدیکش که نزدیکی مشهد زندگی می کرد برایش اتاقی رزرو کند...

    شب پرواز اضطراب عجیبی داشت، خوابش نمی برد. تفالی به خواجه شیراز زد:

    کاروانی که بود بدرقه اش حفظ خدا        به تجمل بنشیند به جلالت برود...

    برخاست...تا ساعت 2 که باید راهی فرودگاه می شد وقت زیادی نمانده بود. غسل زیارت کرد...اللهم طهرنی و طهرلی قلبی...

    با دوستی که آنشب را با او مانده بود راهی فرودگاه شد. پرواز اول به دلیل نقص فنی کنسل شد و او را به ایالت دیگر و از آنجا به ایالت دیگر فرستادند تا بتواند به پروازی که فردا عصر از یکی از فرودگاه های آمریکا به مقصد قطر پرواز می کند برسد. مجبور شد شبی را هم در هتلی اقامت کند. وقتی به فرودگاه قطر وارد شد، سه روز از سفر مشهد از دست رفته بود، ولی حالا تا مقصود فقط چهار ساعت فاصله داشت.چادر عربی اش را که یک سال بود تا شده بود، از کوله پشتی اش در آورد و سرش کرد. ذوق کودکانه ای سراسر وجودش را فراگرفت. از خودش عکس گرفت! آنجا به دلیل حضور زنان عرب کسی با این پوشش بیگانه نبود. شروع به قدم زدن در فرودگاه کرد. وقتی گیت پرواز را پیدا کرد، چند زن و مرد ایرانی نظرش را به خود جلب کردند. زن ها چادر سرشان بود و مردها خیلی ظاهر ساده ای داشتند. جلو رفت و سلام کرد. تا چشمشان به او افتاد سوال پیچش کردند. از کجا می آیی؟ اهل کجایی؟ تنهایی؟

    وقتی دیدند تنهاست و به قصد زیارت امام رضا از راه دوری آمده، برایش کلی ذوق کردند. یکی از زن ها صورتش خیلی نورانی بود. عجیب در دلش جا گرفت. به همراه جاری اش برای خرید سیسمونی به دبی رفته بوده اند که برگشتشان از مسیر قطر انجام شده. برخورد ساده و صمیمی آن ها باعث شد که مدتی گرم صحبت شوند. معلوم شد که زن نورانی، خادم حرم است. آدرسی را به او داد و گفت: حرم که رفتی به این آدرس برو و به آقای فلانی بگو من گفته ام که یک بلیط ناهار برای مهمان سرای حرم به تو بدهد...قند در دلش آب کردند...

    نزدیکی های اذان صبح به مشهد رسید. دو چمدان بیست و سه کیلویی به دستش دادند. مقداری اسکناس ایرانی از سال پیش داشت که با خود آورده بود. یک گاری گرفت و چمدان ها را تا دم تاکسی برایش آوردند و توی تاکسی گذاشتند. آدرس را به راننده داد. راننده در یکی از کوچه های شلوغ اطراف حرم توقف کرد. خبری از هتل شیک و مجلل نبود. یک زائر سرا رزرو شده بود که آشنای پدر دوستش بود. اول کمی توی ذوقش خورد، ولی به یاد مشهدهای دوره ی دانشجویی افتاد. سفرهایی که از طرف دانشگاه تدارک دیده می شد. سفرهای ساده ای که گاهی خیلی هم سخت بود ولی شروع یک عشقبازی را برایش رقم زده بود.

     زائر سرا یک ساختمان چند طبقه بود که مثل خانه زنگ داشت. زنگ در را زد . مرد جوانی که پیدا بود سرایدار آنجاست در را باز کرد. وقتی چمدان هایش را دید فهمید که از راه دور آمده است.چمدان ها را گرفت و در گوشه ای زیر پله ها جا داد. از پله ها بالا رفت و دوستی را که از سر شب چشم انتظارش نشسته بود تنگ در آغوش کشید...

    بدن کوفته، سرگیجه های بی خوابی و...اولین زیارت...

    ا ادخل یا ملائکه الله المقربین المقیمین فی هذا المشهد...

    غریبی به آستان ملک غریبی آمده بود...

     


    این مطلب تا کنون 12 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : فرودگاه ,مشهد ,چمدان ,برایش ,خیلی ,آنجا ,ایالت دیگر ,راهی فرودگاه ,
    تقدیم به آستان عشق

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر